من در محتوای زمان
فرزانه صالحی
در عمق وجود هر فرد، تاریکی هایی وجود دارد، این تیرگی ها اگرچه ممکن است ناگفته بمانند ولی باید که دانسته شوند، دست کم برای خویشتن فرد. چرا که تنها با درک این تاریکی ها و غلبه بر آنهاست که می توان از مرزهای نامحدود خودآگاهی گذر کرد و به آزادی ذهن رسید. ما شدن مفهوم بسیار زیبایی است که در عمل به سختی ظهور می یابد. لازمه ی ما شدن، داشتن ضرورت های مشترک یا مشابه است. برای اینکه هر فردی ضرورت های دوره ی زمانی خود را درک کند و احساس نیاز به آنها داشته باشد، باید به خودآگاهی دست یابد.
ضرورت ها و الزامات هر دوره ی زمانی، بسته به ابزارهای تولید (تولید مادی و تولید فرهنگی) متغیر است، گاه حتی در بستر جوامع مختلف این الزامات به گونه ای متفاوت هستند.
خودآگاهی، یک ضرورت اخلاقی است. چرا که نبود آن منجر به درک ناقص از خود و جولان دادن تمایلات درونی در خویشتن فرد و در نهایت غریزی رفتار کردن، می شود. در نبود خودآگاهی، حضور دیگری نادیده گرفته می شود، زیرا تمام ضروریات بر مبنای من محوری و منفعت فردی تنظیم می شود. خودآگاهی، با کشف و شناختن خویشتن آغاز می شود و با درک حضور دیگری همراه می شود. خودآگاهی به عنوان یک سلاح برای مبارزه با تمایلات مهارنشدنی درونی، کنترل غرایز و قدرت و در نهایت براندازی جهل است. در نتیجه ی خودآگاهی، انتخاب ها و تصمیمات فرد، به اقتضای شرایط و محیط بوده و با تعهد به دیگری انجام می گیرند.
فرآیند دست یابی به خودآگاهی بسیار پیچیده است و عوامل زیادی در آن دخیل هستند. این فرآیند کاملا تجربی و اکتسابی است.
یکی از فاکتور های مهم و موثر در رسیدن به خودآگاهی، محیط است. فرد در طول دوران مختلف زندگی خود، محیط های مختلفی را تجربه می کند: محیط خانواده، مدرسه، دانشگاه، محیط کار و سایر بخش های جامعه. تمامی محیط ها در صورتی می توانند فرآیند آموزش خودشناسی را به آگاهانه زیستن تبدیل کنند که توزیع منابع، اعم از مادی و فرهنگی به شکلی متعادل و برابر صورت بگیرد. در این فرآیند منابع مادی به صورت زیربنا و عوامل ضروری هستند که در صورت کمبود و نبود آنها، فرآیند دست یابی به خودآگاهی دچار اختلال می شود. وجود عوامل فرهنگی هم لازم است. از جمله عوامل فرهنگی، می توان به گردش سالم و آزاد اطلاعات در ساختارهای آموزشی، اجتماعی و سیاسی یک جامعه اشاره کرد. تنها در صورت ورود جریان صحیح اطلاعات به سیستم آموزشی است که می توان ارزش های متعالی را در رفتار افراد یک جامعه، نهادینه کرد. مادامی که فرد، در سیستمی با ارزش های متناقض و جانبدارانه رشد کند، انتظار خروجی رفتاری متعالی نمی توان داشت. چرا که فرد، با اکتساب اطلاعات مناسب، دارای نگرشی در ارتباط با جهان هستی، انسان و مسائل پیرامون آن می شود. بسته به این نگرش، بینشی بدست می آورد که موجب بروز رفتار می شود. اگر رفتاری، به صورت غریزی و احساسی حتی با آثار و نتایج مثبت ظاهر شود، نمی توان در همه ی شرایط برای رفتاری با این زمینه اعتبار قائل شد و آن را تعمیم داد، چون پیشفرض ها و زمینه ی انتخاب آن رفتار بدون بینش و معیار بوده است.
به فرض زمانیکه فرد، در جامعه ای با بینش تقدیرگرایانه رشد می کند، با احتمال زیاد نمی تواند حس کاوشگری داشته باشد، چنین فردی بیشتر به صورت انفعالی عمل می کند، زیرا پاسخ بسیاری از مسائل زندگی برای او از قبل آماده است. در چنین جوامعی حس مسئولیت پذیری فرد، در ارتباط با خود و دیگری بسیار کم است زیرا، فرد خود را در مورد عملکرد و رفتارش پاسخگو و متعهد نمی داند و عوامل متافیزیکی و جبر را در بروز رفتارش موثر می داند.
زمانیکه از مسئولیت صحبت می کنیم، منظور تمام انتخاب ها و رفتارهای یک فرد است. زیرا نتایج و تبعات انتخاب ها و رفتارهای فردی به صورت مستقیم یا غیرمستقیم متوجه دیگران می شود. اگر یک فرد دروغ بگوید، در واقع ارزش کلی و عام به مسئله ی دروغگویی می بخشد. اهمیت انتخاب ها و رفتارهای ما در آگاهانه صورت گرفتن آنهاست. ضرورت و التزام زمانه ی ما، در دستیابی به خودآگاهی و اعمال کردن آن در تصمیمات و انتخاب هایمان است. تنها در این صورت است که می توان روشنگرانه زیست و حقوق مادی و معنوی مان را، مطالبه و احیا کرد.
اکنون زمان دگرگونی های کلان و یا حتی یافتن منشا و علت تخریب ها نیست. زمان خودآگاهی، نشر آن، مسئولیت پذیری و مشارکت در جنبه های مختلف زندگی اجتماعی است حتی در جزئی ترین جنبه ها.
باید که از تاریکی های جهل و ناآگاهی بیرون آمد.
فراسو، فصلنامهای است مستقل که در زمینه مسائل فرهنگی، اجتماعی به شیوه تحلیلی، پژوهشی با نگاهی ویژه به شهرستانهای ممسنی و رستم به ارائه مطلب میپردازد.