سه ضلع...
مهدی محمودی*
زیست اجتماعی انسان در دوران مدرن، الزاماتی دارد که توجه به آنها میتواند اداره ی امور جامعه را هم از طرف حاکمیتها و هم از جانب مردم آسانتر و معطوف تر به هدف نماید. در واقع، طی یک مسیر تاریخی و با گذر زمان و گشوده شدن چشم بشر بر مقتضیات و نیازهایش در هر دوره، به تدریج تجربیات انباشته شده در طول تاریخ، انسان را به این سمت هدایت نمود که دموکراسی با همه ی نقایص و نارساییهایش، میتواند راه و طرحی برای اداره ی بهتر امور باشد، به گونه ای که زندگی را آرامتر و حکمرانی را صلح جویانه تر نماید. با اینکه معمولاً هم حاکمیتها و هم افراد مستبد و ضعیف، از دموکراسی و الزاماتش در هراس بوده اند و تلاشهایی نیز در همه ی جوامع، طی یک تاریخ پرفراز و نشیب به عمل آورده اند تا از دموکراتیک شدن اندیشه ها و امور جلوگیری نمایند، اما از آنجایی که صلح، امنیت، آرامش، نوعدوستی، تکامل اخلاق انسانی، رشد و توسعه و تامین آزادیهای عمومی و طبیعی و... از آرمانهای ذاتی بشر هستند و دموکراسی راستین نیز راههایی جهت پیمودن این مسیر در اختیار انسان قرار داده است، بنابراین تا حدود زیادی میتوان اطمینان خاطر داشت که هرچند با هزینه های گزاف، ولی نهایتا دموکراسی و آزادی بیش از گذشته در تاروپود جوامع انسانی ریشه بدواند و انسان را در پیمایش مسیر حیاتش کمک نماید.
جامعه ی ایرانی ما نیز از این اصل تخطی ناپذیر و جبر تاریخی مستثنی نیست. از دوران عباس میرزای قاجار تا حال دوره های مختلفی را پشت سر گذاشته ایم و شخصیتها و گروههای زیادی تاکنون در تشخیص راه برونرفت از عقب ماندگیها، به میدان آمده اند و نسخه هایی را به جامعه و حاکمیتها پیشنهاد داده اند که عمدتاً در جهت بسط و تعمیق آزادی و دموکراسی قابل ارزیابی هستند. هرجایی و در هر دوره ای که حاکمیتها و مردم، توأمان، به آنچه نخبگان جامعه گفته اند گوش فرا داده اند، امور بهتر و سنجیده تر پیش رفته است و در بیشتر موارد که گوش و چشم حاکمیتها و مردم بر نظر نخبگان بسته شد، آنچنان خسارات عمیق و جانکاهی بر این مرز و بوم رفته است که گفتنش زبان را میسوزاند و نگهداشتنش، درون را.
به عنوان الگوهایی تمام عیار از هر دو وجه فوق در جامعه ی ما، می توان به دولتهای اول و دوم سید محمدخاتمی طی سالهای 76 تا 84 و دولتهای محمود احمدی نژاد طی سالهای 84 تا 92 اشاره نمود. اشاره هایی ملموس و قابل حس برای همه ی جامعه ی ایرانی. دولت اصلاح طلبان با توجه به محدودیتها و مشکلات و بحرانهایی که تقریبا هر روزه با آن دست به گریبان بود، آنچنان کارنامه ی موفقی در عرصه های مختلف توسعه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، مذهبی، سیاست خارجه و... از خود به یادگار گذاشت که امروزه پس از حدوداً 16 سال، حتی دستیابی نسبی به آن کارنامه به عنوان یک ایده آل و آرزو برای هر دولتی میتواند موفقیتی بزرگ و آبرومندانه تلقی شود. از سویی دیگر، خسارتها و فجایعی که در عرصه های مختلف در زمان دولت نهم و دهم اصول گرایان حادث گردید، نیز آنچنان تلخ و اسفناک است که تقریباً همه ی آنهایی که روزی او و دولتش را منتخب امام زمان میدانستند و اطاعت از او را اطاعت از خداوند تلقی میکردند و... امروز خود را به گونه ای به کوچه ی علی-چپ زده و "کی بود -کی بود" راه انداخته اند که اصلا انگار نه انگار آنهمه ستم کردند تا او بیاید. ولی تاریخ برای ثبت همین موارد است که به درد میخورد. وگرنه اگر چنین کارکردی را از تاریخ و اسناد تاریخی انتظار نداشته باشیم، درِ تاریخ را باید گل گرفت. به هر حال سخنها در این موارد فراوان است و تاکنون نیز بخش کوچکی از کوه فجایع دولت قبل در عرصه ی رسانه ای به اطلاع عموم رسانیده شده است. به قول یکی از دولتمردان اگر به مصالح ملی توجه نداشتند، به بیان موارد بیشتری می پرداختند به نحوی که بایستی برای هر موردش یک هفته عزای عمومی اعلام گردد.
اما سخن و هدف نگارنده ی این سطور، سیر در گذشته ها نیست. چرا که هر آنچه که گذشت، گذشت. فقط تجربیات آن دوران به عنوان یک آیینه ی تمام نما روبروی ما قرار دارد و نگاهمان بایستی به گونه ای باشد که با تمرکز جدی بتوانیم بهره های لازم را کسب کنیم و مورد استفاده قرار دهیم. به نظر می رسد که عمدتا سه گروه قاعدتا بایستی از این موارد تجربیات لازم را اندوخته نمایند و در کنش های آینده نیز این تجربیات را لحاظ نمایند و نقشه ی راه خود قرار دهند.
1.حاکمان:
امروز حاکمان ما بایستی از خود سوال کنند، و یا مردم آنها را مخاطب قراردهند که با چه حقی و طبق چه معیار عقلی، برای استقرار دولت نهم و دهم آن همه هزینه بر جامعه تحمیل کردند؟ مگر آن زمان چه مشکل لاینحلی وجود داشت که یک عده که برنامه، تفکر و تجربیات کارشناسی لازم برای اداره ی کشور را نداشتند و چندان هم در حفظ اموال عمومی امانتدارانه عمل نمیکردند و در رفتارهای عادی نیز حتی ابتدایی ترین موارد یعنی ادب اجتماعی را رعایت نمیکردند، میخواستند حل اش کنند؟ مگر غیر از این بود که در پرتو فعالیتهای دولت اصلاحات، آنهمه رسانه و نشریه و روزنامه و تشکلهای مردم -نهاد فعال بودند و فضای بالنسبه شفافی هم ایجاد شده بود و زندگی و آرامش اجتماعی بر روی یک ریل مشخص افتاده بود و مردم دردسری نداشتند و در جهان، کشورمان و مردمانمان و دولتمان آبرومند بود؟ مگر میتوانید چشمانتان را بر آبرومندی و اقتدار و محبوبیت سیدمحمد خاتمی و پیامدهای دولت او ببندید؟ مگر اهداف انقلاب بزرگ سال 57 را همین موارد نمیدانید؟ پس چرا و به چه حقی از استمرار آن رویکرد اصلاح طلبی، با هر ترفندی جلوگیری کردید؟ چه بخواهید و چه نخواهید همه ی این سوالات و سوالات مشابه طی یک تاریخ ثبت شده است و شماها هم مخاطب این سوالات هستید. ممکن است پاسخ دهید و ممکن است هیچگاه هم به روی خود نیاورید و اصولا خود را به نشنیدن هم بزنید. اما اینها رافع مسؤولیتتان نیست و مردم قضاوت خواهند کرد و این قضاوتها و پرسش ها اکنون در جامعه در بین مردم وجود دارند. همه ی این پرسش ها به این علت مطرح است که گوش و چشم حاکمان ما، در یک دوره ای بر مطالبات مردم بسته شد و به این مطالبات توجه نشد. وگرنه چنانچه سخن و نیازمندیهای جامعه، با نگاه کارشناسی صحیح و به دور از شعارهای بی محتوا و بی اساس برای حاکمان ما اهمیت داشته باشند، میبایستی راه را برای مردم باز بگذارند و به هر آنچه که مردم میگویند و میخواهند عمل نمایند. مردم هم تاکنون چه با حضور و چه با سکوت، سعی نموده اند که پیام خود را به گوش حاکمان برسانند. کافی است اندکی گوشها تیز شوند تا بدانیم که مردم اصلاح طلبی را میخواهند. باور ندارید؟ در همین انتخابات مجلس پیش رو، زمینه به گونه ای فراهم شود تا تمایل مردم به اصلاح طلبان و اصولگرایان محک زده شود. هرچند که نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری سال 92 میدان خوبی برای این محک زدن هست. مردم به انزوای بین المللی، غارت بیت المال و مصیبتهای داخلی، با رای به آقای روحانی "نه" گفتند. ایشان را برگزیدند چون میدانستند این بار به رایشان به عنوان حق الناس نگاه میشود و بدون دخل و تصرفی خوانده میشود. به همین دلیل است که اصولا در افکار عمومی نیز شک و شبهه ای در خصوص نتیجه ی این انتخابات وجود ندارد. اگر شک و تردیدی وجود داشت، تاکنون بارها و بارها بیان میشد. چنین وضعیتی نشانه ی خوبی است که بدانید هرجایی که اعتماد مردم جلب شود بهترین نتایج رقم میخورد و مخالفان ایران نیز منزوی میشوند.
2.اصلاح طلبان:
امتیازی که اصلاح طلبان در ایران دارند، موافقت و همراهی افکار عمومی با آنهاست. بارها و بارها این موضوع به طور واضح و عیان خود را نشان داده است. اقبال عمومی به سیدمحمد خاتمی، و حرمتی که نجابت و شخصیت ایشان در بین مردم برایشان ایجاد نموده است نیز مهمترین مهر تاییدی است که میتواند بر این عرض نگارنده زده شود. وجود و حضور شخصیتهایی مانند سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی و... در جامعه ی ما نعمات ارزشمندی است که میتوانند حتی وجه تمایز ایران با بسیاری از ممالک دیگر تلقی شوند. اما یک حقیقتی در این میان نهفته است. آنهم اینکه این عزیزان، حرمت و جایگاهشان را از مردم کسب نموده اند. این مردم بوده اند که برای اینان، چنین جایگاهی رفیع را در صفحات تاریخ رقم زده اند. هر فردی که خود را در هر رفتاری تابع مردم و از جنس مردم ایران بداند و این را نیز در عمل نشان دهد، به چنین سرنوشت آبرومندانه ای دست خواهد یافت. واژه ی مردم، مفهوم عمیقی است که نژاد و رنگ و قوم و طایفه و... نمیتواند عامل انفکاک و تغییر مفهومش بشود.
مواظب باشیم. جامعه ی امروز در ایامی که به تدریج مهیای انتخابات مجلس دهم میشود، تاکنون به اندازه ی کافی با رویکرد آزمون و خطا، جناحها و تفکرات مختلف را آزموده است. به خوبی در حافظه جای داده است، آنچه را که میبایست. مبادا اصلاح طلبان، با این تصور که ما هرچه کنیم مردم با ما میمانند، کنشهای خود را تنظیم کنند. مبادا بخواهند بدون ارتباط با جامعه، از اصلاحات فقط پلکانی برای قدرت سیاسی خودشان بسازند. مبادا مردم را در این راه، دچار تفرقه و تفکیک کنند. لازم است که با تحلیل درست و سنجیده، با هرآنچه که در توان دارند و با هر تعداد که ممکن است، با درک صحیح از مطالبات مردم و نیازهای جامعه ی ایرانی در شرایط خطیر کنونی، به عنوان کاندیدا در سراسر کشور حضور پیدا نمایند و پس از اعلام نتایج صلاحیتها نیز با نگاه انسجام و هم افزایی بهترین و سنجیده ترین کنشهای سیاسی را با هدف توفیق اصلاح طلبی انجام دهند. در این میان، آنکس که سود خواهد برد مردم اند و نتایج ارزنده ای نیز برای مردم رقم خواهد خورد.
تا آنجاییکه به ممسنی (نوراباد و رستم) مربوط میشود، وضعیت مقداری نگران کننده است. به نظر میرسد که انشقاق و ازهم گسیختگی خاصی در بین نیروهای اصلاح طلب در ممسنی وجود دارد که ناشی از فقدان یک مجمع هماهنگ کننده است که محوریت اوضاع را به دست بگیرد. یک کنش جدیدی هم در میان مردم و برخی از نخبگان شکل گرفته است که دم از تفکرات اصلاح طلبانه میزنند ولی در باطن تمایلات و مطالبات طایفه ای را دنبال میکنند و متاسفانه سر در زیر برف نموده و به گمانشان دیگران نوع حرکت هایشان را رصد نمیکنند و قادر به درک آنچه انجام میدهند نیستند. به عنوان نمونه میتوان به شکل گیری شورایی که اخیرا به نام اصلاح طلبان تشکیل شد، اشاره کرد. صرفنظر از اینکه تنها یکی یا دونفر از منتخبین این شورا را میتوان در جرگه ی اصلاح طلبان راستین دانست، اما ترکیب غالب منتخبین نشانی از تمایلات طایفه گرایانه است. اطلاع رسانیهای انجام گرفته پیش از انجام انتخابات مربوطه، بسیار ناقص بوده و میتواند شک و تردیدهای جدی را در اذهان ایجاد نماید. ممسنی پنج طایفه دارد و طایفه گراییهای خشونت بار در اینجا پررنگ است. همه ی ما تجربیات تلخ اینگونه موارد را هنوز در ذهن داریم. اگر اصلاح طلبی در ممسنی تعریف میشود، کارکردش در کمرنگ نمودن طایفه گرایی در مناسبات سیاسی و اجتماعی است. باید واقعیتها را دید. نمیتوان یکباره طایفه گرایی را زدود. بلکه اگر در گام اول مسالمت آمیز بشود، خوب است. برای کاهش این تقابلها راه این است که در هر کنش جمعی، همه ی پنج طایفه مشارکت داده شوند تا ما بدانیم که میتوانیم با همدیگر در یک جمع کار کنیم برای اهداف بالاتر. مهمترین نقصانی که شورای مورد نظر دارد، نادیده گرفتن دیگران است. با این شرایط این شورا از لحظه ی تشکیل، شکست خورده و نمیتواند محوریت ایجاد هماهنگی را در بین نیروهای اصلاح طلب شهرستان بر عهده بگیرد. بیم آن میرود که این شورای اصلاح طلبان به ابزاری برای طایفه گرایی و تقابلهای بیش از پیش بدل شود. اگر اینگونه شود، خساراتی تقریبا جبران ناپذیر به جریان اصلاحی وارد میشود و اعتماد عمومی نیز سلب میشود. کاش برگزار کنندگان این انتخابات، اگر به گونه ای راستین دل در گرو اصلاحات دارند، به ظرافتهای لازم دقت مینمودند و کار را با اشتباهات کمتری پیش میبردند. با این حال هنوز هم دیر نشده است. تا لحظه ی نگارش این متن، نشانه ای از تمایل به اصلاح نقاط ضعف این شورا دیده نمیشود. و متاسفانه اگر زودتر دست به کار نشوند و مقدمات حضور برابر و مساوی هر 5 طایفه را در شورا فراهم نکنند، قطعا بی اثر خواهد شد.
چنین وضع آشفته ای، بهترین شرایط برای افرادی است که یا در دوره ی فعلی مجلس هیچ اثر مطلوبی از خود برای شهرستان به جا نگذاشته اند و در عین حال، با نگاه خودبزرگ بینی و همچون طبل غازی، خود را با سرهنگ تژده مقایسه میکنند و طرحهای ملی را که مصوبات دولت اند و چه آنها باشند و چه نباشند در صورت تامین اعتبار اجرا میشوند، با واژگونه جلوه دادن حقیقت به نام خود میزنند. و یا افرادی که در دوره های گذشته در مجلس راهپیمایی میکردند و خواهان اعدام خاتمی و موسوی و کروبی میشدند و با اینکه خود قاضی بوده اند ولی حکم قبل از دادگاه، آنهم حکم اعدام، صادر میکردند و یا افرادی که شعارهای بی محتوایشان در مورد احداث پتروشیمی در ممسنی، هنوز هم لقلقه ی دهان جماعتی است که میخواهند دمی را خوش باشند و بخندند....
باید حساسیتها را درک نمود. مبادا به نام اصلاح طلبی، طایفه گرایی کنیم و بستر را به گونه ای فراهم کنیم که مخالفان عمده ی اصلاحات در ممسنی میخواهند.
3.مردم:
مشکلات معیشتی، فقر، عصبیت ها، ناهنجاریهای اجتماعی، بیکاری و... خود به خود به خشونت دامن میزند. امروز عرصه بر زندگی ها تنگ است. از جنبه های گوناگون. هر مخاطبی که این سطور را میخواند، از اعماق دل میداند که چه مشکلاتی را تحمل میکند. میداند کجاها و تا چه اندازه گونه های خود را با سیلی سرخ نگهداشته است. با نگاهی به اطراف خود به راحتی میتواند از مصیبتهای دیگران آگاه شود و اطلاع کسب کند. به این منظور، لازم نیست در خلوت دیگران سرک بکشد. همه چیز عیان است و جلوی چشمانش قرار دارد...
به گمانم، دیگر وقتش فرا رسیده است که ما مردم از خود سوال کنیم. رفتارها و کنشهای خود را ولو در خلوت، در بوته نقد قرار دهیم تا به وضوح ببینیم و درک کنیم که عامل مشکلاتمان، در وهله ی اول خودمان بوده ایم. منفعت طلبی، بیش و پیش از آن که در سیاستمداران ما رنگ و لعاب داشته باشد، در کوچکترین رفتارهای ما خود را نشان میدهد. این است معضل اساسی ما که قادر به تشخیص درست و اصولی منافع خود نیستیم. انگار کلاً مغزهایمان خشکیده است. حساب و کتاب از دستمان خارج شده است و به گونه ای میخواهیم منافع خود را تامین کنیم که الزاماً دیگری را قربانی کنیم. این یک جهالت محض است. وگرنه با اندکی مکث و تامل به راحتی میتوان فهمید که نفع ما در نفع همگان است. هرجایی که ما دیگری را سرکوب کرده ایم، خود از آفات آن سرکوب در امان نبوده ایم. به همین علت است که طایفه گرایی های ما تاکنون نتوانسته است برایمان نفعی به ارمغان بیاورد. اگر یک ریال سود به جیبمان سرازیر نموده، از سویی دیگر چند ریال بیشتر و چندبرابر از جیبمان خارج نموده است. به گمانم ساده ترین جمله برای نقد و رد طایفه گرایی همین است. باید از خود سوال کنیم که طایفه گرایی تاکنون کدامیک از مشکلاتمان را حل نموده است. آیا برای جوانانمان اشتغال ایجاد کرده است؟ آیا روند رو به افزایش ناهنجاریهای اجتماعی مانند اعتیاد، طلاق، خشونت و... را کمرنگ نموده است؟ آیا توانسته است برای ما در زندگی و مراوداتمان آرامش جاری کند؟ و بسیاری سوالات دیگر....
قطعا پاسخ نگارنده به پرسش های فوق منفی است. طایفه گرایی ام المصایب شهر و دیار ماست. عاملش هم خودمان هستیم که دقیقا در یک لحظه، فرمان احساساتمان را در دست سیاستمداران و کاسبان طایفه گرایی قرار میدهیم. به گمانم اندکی حساب و کتاب چاشنی رفتارهایمان باشد، خوب است. وگرنه بازهم در بر همان پاشنه خواهد چرخید.
*کارشناس ارشد علوم سیاسی
فراسو، فصلنامهای است مستقل که در زمینه مسائل فرهنگی، اجتماعی به شیوه تحلیلی، پژوهشی با نگاهی ویژه به شهرستانهای ممسنی و رستم به ارائه مطلب میپردازد.